على گيلانى

31

مجربات حكيم على گيلانى ( فارسى )

نشود معلوم مىشود كه احتياج بملينات واقع است و اگر قابض دهند بيمار هالك شود و اگر زود دفع شود در اكثر مواد چنان باشد كه قابض بايد دادن بحسب مزاج و تفصيل آن مذكور است اما اين تجربه در باب اسهال كبدى نافع نيست بسيار باشد كه درينها ماده نباشد و از كبد دفع مىشده باشد حابس دهند بىآنكه اصلاح مزاج كبد كنند و مريض هلاك شود لازم بود و درين وقت تقويت و تبريد كبد و ما حكايتى نقل كنيم كه دستور بود مبتدى را در معالجه اسهال كبدى جوانى بود در اواخر شباب اسهال صفراوى مكرر كشيد و بمداوات نيك شد بعد از آن عود كرد صفراء كراثى و زنجارى ازو واقع مىشد قريب بيست نوبت در شبانروزى و تب مىكرد چون مشاهده احوال شد و معلوم شد كه اين بر كبد گذشته و تب از آنست زود جرم كبد را ضايع خواهد ساخت ما بافراط كافور در روغن گل با روغن بادام حل كرده بر كبد مىگذاشتم چنانچه قريب به پنج مثقال كافور به اين طلا صرف مىشد زود زود رنگ خون با مدفوع مىآمد و شربت از خميره بنفشه و شيرهء تخم خيارين باندك خرفه مىداديم حدت مادهء با آنكه كم شد امّا از غايت حدت معاء مستقيم مريض مجروح شد چنانچه صهروج بسيار اندر مدفوع دفع مىشد بعد از آن از جرم معاء مستقيم هم دفع مىشد چنانچه بر پرستاران و ساير هم صحبتان ظاهر بود و درين اثنا وجعى عظيم در مقعد و حوالى آن پيدا شده بود چون دفع و ميل ماده را به آن طرف معلوم كرديم خون كشيدن از آن حوالى مناسب نمود و پنج زلو چسپانيده شد بعد از آن نيز از جراحت خون بسيار رفت و غذاء و طلاء او بقاعده بود در روز ديگر خفت در همه عوارض شد و در روز بعد از خون كشيدن ريختن صهروج و ريختن جرم معا رنگ خون بالتمام